الملا فتح الله الكاشاني
376
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بايشان بگويم و تعيين وقت نمايم پس نزد ام سلمه آمد و اين حديث با وى گفت وى كس فرستاد و زنان رسول را حاضر كرد چون رسول ( ص ) به خانه باز آمد گفت سبب اجتماع شما چيست گفتند براى كارى كه اگر خديجه زنده بودى چشمش به آن روشن شدى و چشمش به آن زنده گشتى رسول ( ص ) چون نام خديجه بشنيد بگريست و گفت مانند خديجه كجا است تصديق من كرد در وقتى كه قوم تكذيب من كردند و انيس من بود در زمانى كه مردم مرا مستوحش كردند و قوة داد مرا بر دين خدا و مواسات و مصاعدت كرد با من بنفس و مال و خانمان و خداى تعالى مرا فرمود تا بشارت دادم او را بخانهء در بهشت از زمرد سبز زنان گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) هر چه تو در باب خديجه گويى پيش از آن باشد وى برحمت خدا رسيد و خدا ما را بوى حشر گرداند يا رسول اللَّه برادر و پسر عم تو التماس زفاف دارد و مترصد نشسته تا چه جواب آيد گفت چرا به من نگفت گفتند حيا مانع وى شد رسول ( ص ) گفت اى ام ايمن وى را بخوان ام ايمن نزد امير المؤمنين ( ع ) آمد و گفت يا على رسول خدا ( ص ) ترا ميطلبد وى برخواست و نزد رسول آمد و بنشست شرم زده و منفعل و سر در پيش افكنده پس ام سلمه را گفت آن درمهاى فاطمه را كه به تو دادم بياور أم سلمه آن را حاضر ساخت و حضرت از آنها مشتى برداشت و بعلى ( ع ) داد و گفت برو و روغن و گوسفند و خرما بخر امير المؤمنين آنچه رسول ( ص ) فرموده بود بخريد و مشتى ديگر به عمر داد و گفت به اين جامه و طيب بخر عمر نيز آنها را بخريد سعد معاذ آمد و ده گوسفند و گاوى و شترى بهديه آورد و همچنين سعد بن الربيع و ابو ايوب انصارى و عبد الرحمن عوف و يك يك از ياران ميآمدند و شتر و گاو و گوسفند و گندم ميآوردند تا هداياى بسيار جمع شد و رسول ( ص ) هدايا را قبول فرموده پس گندم را به كسى داد تا آرد كند و آن را بپختند و على را گفت امشب مرا و تو را اقدام ميبايد كرد به ذبح گوسفندان و گاوان پس آن شب امير المؤمنين ( ع ) ميكشت و پوست مىكند و رسول ( ص ) پاره ميكرد و چون روز شد تمام را كشته بودند و امير المؤمنين ( ع ) گفت بر دست حضرت رسول هيچ اثر خونى نديدم پس رسول ( ص ) كس فرستاد و اصحاب را جمع كرده فرمود امروز روز خرمى و زفاف است مرا يارى دهيد با نفس و موالى خود تا وليمه على بسازم صحابه برهنه شدند و ديگها در بار نهادند و رسول ( ص ) چون جد و جهد ايشان بديد فرمود اللهم اعنهم على طاعتك و لا توليهم من رحمتك و لا تخلهم من فضلك چون دو ساعت از روز برآمد طعامها را پخته بودند و مهيا ساخته پس رسول مرتضى على را گفت كه برخيز و جملهء مهاجر و انصار و اهل مدينه را حاضر كن و هيچكس را در مدينه رها مكن از مردان و زنان و بندگان و كودكان امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه يا رسول اللَّه بعضى از مردمان در شهر و بعضى بيرون شهر بكشت زارها و خرماستانها رفتهاند چگونه همه را خبر دار كنم رسول فرمود كه اى على بر بام اينخانه رو و آواز ده و بگو يا ايها الناس اجيبوا رسول اللَّه اى مردمان اجابت كنيد رسول